ابیر م. تجربه تحول معنوی (STE) |
شرح تجربه:
در یک بینش رویایی، من در یک منطقه ی باز با گروهی از افراد نامشخص ایستاده بودم، همه میدانستند که منتظر خدا هستیم. خدا به عنوان مردی با لباس مدرن، با پیراهن و شلوار آبی روشن ظاهر شد. او نشست، و اگرچه قسمت پایین صحنه تار بود، احساس کردم که او روی تنه درختی نشسته است. محیط مانند یک جنگل باز بود، اگرچه هیچ درختی دیده نمیشد. خدا به عنوان مردی در اواخر سی سالگی ظاهر شد، با ویژگیهای متمایز خاورمیانهای، موهای تیره ی مدلدار، چشمان گود رفته و ریش مرتب. قد بلند و لاغر، پوست گرم و درخشان و لبخند درخشان و تزلزلناپذیرش عشق و پذیرش خالص را ساطع میکرد. با نگاهی به گذشته، متوجه میشوم که او در جذابترین شکل زیبایی مردانه برای من ظاهر شد. برخلاف آنچه به من آموخته بودند، ملاقات با خدا کاملاً طبیعی و منطقی به نظر میرسید. هیچ شوک یا شکی وجود نداشت؛ فقط یقین مطلق که مرد روبروی من خداست. جلسه با یک هدف مشخص آغاز شد: خدا آنجا بود تا به عمیقترین سوالات ما پاسخ دهد. مانند یک کلاس درس بدون فضای فیزیکی بود. اگرچه اجازه نداشتم سوالات یا پاسخها را به خاطر بیاورم، اما روند آن را به یاد دارم. خدا ما را با نکات و معماها راهنمایی می کرد تا خودمان آن را بفهمیم، و هرگز پاسخهای مستقیم نداد. هر بار، حقیقت ساده و بدیهی به نظر میرسید، انگار که تمام مدت در درون من بوده است. با هر کشف، حیرت مرا فرا میگرفت. هوش خدا عمیق اما ساده بود و او به وضوح از این فرآیند لذت میبرد.
هر بار که آن را درست انجام میدادم، شادی او میدرخشید - او واقعاً هیجانزده بود. در حین یادگیری در این کلاس الهی، من نیز نان صاف و پهن میپختم که در این دنیا بینظیر بود، با استفاده از یک تنور دایرهای شکل تقریباً به اندازه ی یک اتاق کوچک. یکی از خواهرانم که هنوز زنده است، پشت شانه ی راستم ایستاده بود و به من کمک میکرد تا هر تکه را با دقت به رنگ طلایی درآورم. وقتی آخرین دسته را تمام کردم، متوجه شدم که زمان ما با خدا تقریباً به پایان رسیده است. پیش از این که برود، به سمتش دویدم تا او را بگیرم. یک پرسش فوری داشتم که نمیتوانستم فرصت پرسیدن آن را از دست بدهم. جالب اینجاست که این تنها سوالی بود که واقعاً اجازه داشتم همراه با پاسخ، آن را به خاطر بسپارم. اکنون در نزدیکترین نقطه به خدا ایستاده بودم، که روبرویم ایستاده بود و توجه بیشتری به پاسخ سوالم میکرد. به طرز عجیبی به عربی پرسیدم: "آیا انسان از پیش مقدر شده است یا آزاد است که انتخاب کند؟" ("هل الإنسان مُسير أم مُخير؟"). فوراً احساس کردم که این یک کلیشه است و از این که چنین لحظه ی گرانبهایی را با پرسیدن یک سوال بیش از حد تحلیل شده تلف کردم، پشیمان شدم. خدا به عربی خالص مصری پاسخ داد: "یعنی چه؟" ("يعني أية؟"). فهمیدم که او میخواهد بداند منظور سوال برای من چیست، بنابراین به انگلیسی توضیح دادم: "آیا من اراده ی آزاد دارم یا همه چیز سنگ بنا شده است؟" او پاسخ داد: "تو همیشه اراده ی آزاد داری!" جالب اینجاست که آخرین پیامی که از خدا دریافت کردم "اراده ی آزاد" بود. دو سال پس از آن رؤیا، در یک جمع خانوادگی، خواهرزادههایم دقیقاً همین سوال را از من پرسیدند: "آیا ما مقدر شدهایم یا در انتخاب آزادی داریم؟" من عمیقاً احساس افتخار کردم که پاسخی را که زمانی از منبع دریافت کرده بودم با آنها به اشتراک گذاشتم.
اطلاعات پیشزمینه
جنسیت:زن
تاریخ وقوع تجربه:00/00/2023
عناصر تجربه ی نزدیک به مرگ:
در زمان تجربه ی شما، آیا رویداد تهدیدکننده ی زندگی مرتبطی وجود داشت؟
خیر، خواب، رویا
محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمره ی شما مقایسه شد؟
خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول
در چه زمانی از تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در خواب، احساس میکنید آنچه اتفاق میافتد واقعیت واقعی شماست. بر اساس ماهیت این رؤیا، فرض میکنم که من در حال تجربه ی یک حالت هوشیاری بالا بودم.
لطفاً بینایی خود را در طول این تجربه با بینایی روزمره تان که بلافاصله پیش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید.
هیچ تفاوتی وجود ندارد.
لطفاً شنوایی خود را در طول این تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. هیچ تفاوتی وجود ندارد.
آیا به درون یا میان تونلی گذشتید؟
نه
آیا در تجربه خود موجودی را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم.
آیا با موجودات مرده(یا زنده)ای برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، همکلاسیهای من که حضورشان را احساس کردم، هرچند آنها را ندیدم. خواهرم، خدا او را بیامرزد.
آیا شما نوری درخشان را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شدهاید؟
نه
آیا نوری غیرزمینی دیدید؟
نه
در طول این تجربه چه عواطفی را احساس کردید؟
در ابتدا هیچ احساسی وجود نداشت - فقط پذیرش دو حقیقت: این که ما منتظر خدا هستیم و اینکه مردی که تازه رسیده و روبروی من نشسته بود، خدا بود. وقتی کلاس شروع شد، از هوش الهی سرشار از حیرت شدم - هر پاسخ حس جدیدی از شگفتی را برمیانگیخت. نزدیک به پایان، احساس فوریت آرام و ترس ظریفی داشتم: این که خدا ممکن است پیش از این که سوال شخصی و نهاییام را بپرسم، آنجا را ترک کند، یا این که ممکن است به خاطر جستجوی یک لحظه ی خصوصی فراتر از کلاس، مرا طرد کند.
آیا یک احساس هماهنگی یا وحدت با کیهان داشتید؟ احساس وحدت یا یکی بودن با جهان را داشتم.
آیا ناگهان به نظر میرسید که همه چیز را میفهمید؟
همه چیز در مورد جهان
آیا صحنههایی از آینده برای شما پیش آمد؟
صحنههایی از آینده ی جهان
خدا، معنویت و دین
پیش از تجربهتان دین شما چه بود؟
غیر وابسته - هیچ چیز خاص - سکولار غیر وابسته، معنوی
اکنون دین شما چیست؟
غیر وابسته - هیچ چیز خاص - سکولار غیر وابسته، معنوی
آیا تجربه ی شما شامل ویژگیهایی سازگار با باورهای زمینی شما بود؟
محتوایی که هم با باورهایی که در زمان تجربهتان داشتید سازگار بود و هم سازگار نبود.
آیا به دلیل تجربهتان تغییری در ارزشها و باورهایتان داشتید؟
بله، من یک سال قبل از این خواب، بیداری معنوی خود را پشت سر گذاشته بودم. نمیدانم - احساس میکنم این مواجهه تأثیراتی فراتر از آنچه میتوانم در این سطح آگاهی زمینی درک کنم، دارد. اما چیزی که با اطمینان میدانم این است که این خواب به مکانی برای پناه درونی تبدیل شده است - فضایی مقدس که بارها و بارها به آن برمیگردم تا آن لحظات عمیق با خدا - منبع - را به من یادآوری کند.
آیا به نظر میرسید که با یک موجود یا حضور عرفانی روبرو شدید، یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟
من با یک موجود مشخص، یا صدایی که به وضوح منشأ عرفانی یا غیرزمینی داشت، خدا، روبرو شدم.
آیا با موجوداتی برخورد کردید یا از آنها آگاه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با ذکر نام توصیف شدهاند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟
نه
در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین
چه تغییرات سبک زیستنی پس از تجربه تان در زندگی شما رخ داده است؟
بدون شک این رویا سنگ بنای سفر معنوی من شده است. این بیداری، به طور کلی، عمیقاً بر تمام جنبههای زندگی من تأثیر گذاشته است. این یک سفر مداوم است - سفری که تا آخرین نفس من ادامه خواهد داشت. من به تلاش خود برای تکامل معنوی و به جا گذاشتن بهترین میراثی که میتوانم، ادامه خواهم داد. مسیر معنوی من فقط یک جستجوی شخصی نیست؛ بلکه حرفه و کار روزانه ی من است.
پس از NDE:
آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟
نه
آیا پس از تجربهتان، استعدادهای روحی، غیرمعمول یا استعدادهای خاص دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟
بله، من پیش و پس از این خواب، چندین خواب پیشگویانه دیدم. من همچنین دو مورد ارتباط پس از مرگ را تجربه کردم - یکی از آنها با مادربزرگم بود که سی سال پیش درگذشت. در این ADC، او به من گفت که زمان آن فرا رسیده و آماده ی تناسخ است.
آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که برای شما به طور خاص معنادار یا قابل توجه باشد؟
بهترین بخش، ملاقات با خدا بود. بدترین بخش این بود که متأسفانه نمیتوانم دانشی را که در طول رؤیا در آگاهی زمینیام به من عطا شد، به یاد بیاورم.
آیا چیز دیگری هست که بخواهید در مورد تجربه خود بیفزایید؟
پس از بیداری معنویام، رویاهای شفاف بیشتری را تجربه کردم. مهمتر از آن، در رویاهایم، شروع به رفتن به مکانها و انجام کارهایی کردم، چیزهایی که به زمین تعلق ندارند و من نمیدانم چگونه آنها را توصیف کنم.